P O V

A Rush of Blood to The Head

محرم نامه

Posted by ali1860 on January 8, 2009

محرم امسال هم گذشت و فرصتی شد که یه سری به اجتماع بزنم. یکی دو شب سری زدم به محله قدیمیمون، خیابان گرگان (نامجوی فعلی) (خیابانی به موازات غربی نظام آباد). نوستالژی غریبیست این شبهای محرم، شرح حال زیبایی خوندم تو کامنتی که یکی از رفقای عبد برای این پست نوشته بود. امید نوشته: عاشورا برای من بیشتر یک سنت مذهبی است تا یک مراسم مذهبی …]دوست دارم[ در آن شلوغی به چیزی فکر نکنم جز گره تاریخ و سنت، اعتقادات یک مردم، آنچه حسین واقعا بود و بعد از شدت دوست داشتن این مردم و سنتشان با افسوس برای حماقت یا حقیقت بزنم زیر گریه.

07012009178

 شب عاشورا هم نشستیم پای منبر خاتمی در خانه هنرمندان، موجز سخن گفت از حکومت و قیام مردم. نکته جالب به نظرم آن بود که خاتمی شمرده تر و سنگین تر سخنرانی می کند ، و از آن هیجان و پاک کردن بزاق گوشه لبها خبری نبود و در طول 30-40 دقیقه سخنرانی به یاد ندارم آن حرکت معروف با عمامه اش را انجام داده باشد.

 

khatami-1

khatami-2

 

 مراسم شام غریبان را هم به حسینیه ارشاد رفتم که الحق و الانصاف نامش برازنده اش است. محمد تقی فاضل میبدی سخنران اول بود که همانطور که انتظارش را داشتم با صراحت سخن می راند در باب شاخصه های یک جامعه مذهبی و اینکه: آمار و ارقام مربوط به میزان رعایت حجاب در جامعه و یا شرکت ملت در نماز جماعت هیچ یک جزو شاخصه های اصلی و تعیین کننده یک جامعه مطلوب نیست، بلکه (با اشاره به یکی از آیات قرآن) جامعه ای مطلوب خداست که در آن مردم امنیت زندگی داشته باشند و روزی آنها با سختی فراوان بدست نیاید. از این رو جامعه ای که در آن جوان تحصیل کرده هیچ آینده روشنی پیش روی خود نمی بیند و مجبور به گریز می شود، رزق و روزی مردم به سهولت فراهم نیست  و … مصداق یک جامعه کفرآمیز و جاهلیت است.

meybodi-ershad

 این حسینیه ارشاد از اون جاهاییه که وقتی دیگه طاقت تحمل این وضعیت رو ندارم یه سری بهش می زنم و حرفاهای این جماعت تبعیدی بدجوری دلم رو آروم می کنه.

 

بعد از سخنرانی هاشم آقاجری رفتم به قصد کنجکاوی پیاده راهی میدان محسنی شدم. تو پیاده رو سر به زیر داشتم از شریعتی میرفتم تو میرداماد که یه صدای خشنی به گوشم رسید: برگرد! بستست! ، دیدم دو تا مامور ناجا با باتوم جلوم سبز شدن، انتظار نیروهای انتظامی رو داشتم ولی نه دیگه سر خیابون! از طرفی تو این 27 سال انقدر ظاهرم موجه بوده که هیچ احدی بهم کاری نداشته هرجا دلم خواسته مجردی رفتم و تو هر اجتماع سیاسی شرکت کردم، حالا یا ظاهر ما عوض شده یا آقایون پلیسها کارشون رو بلد نیستند! برگشتم تا از کوچه های پایین بیمارستان مفید برم که در اواسط هر کوچه 7-8 مامور با تجهیزات پذیرایی کامل جلوم سبز شدند. برگشتم سمت حسینیه و با ماشین رفتم، از شریعتی تا پل میرداماد تنها موجودات زنده پیاده در خیابان مامورین ویژه ناجا بودند! تلخندی زدم، ضبط رو روشن کردم، آلبوم بن بست، اجرای بیکلام آثار بیات رو گذاشتم، قطعه خونه داشت پخش می شد، راهی خونه شدم.  

2 Responses to “محرم نامه”

  1. مهدی said

    عزاداریا قبول علی جووون
    آنچه حسین واقعا بود …
    درد منم همینه

  2. ضحی said

    الان خیلی وقته شریعتی پر پلیسه . از بعد از مانور . از سر همت هستن تا نزدیکای تجریش با پوشش فرعی هایی که به شریعتی می رسه. کاری به کسی ندارن ولی خواه ناخواه آدم یاد حکومت نظامی میفته من هنوز بعد این همه وقت به دیدنشون عادت نکردم چه برسه به شما.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: