P O V

A Rush of Blood to The Head

به یاد مولکس

Posted by ali1860 on November 9, 2008

به نام خدا

سلام                

می نويسم ولی شاد ، می نويسم ولی با اميد ، می نويسم دوراز دلزدگی … خودت می دونی هر جوری دلت می خواد قضاوت کن … می خوای بگی بی جنبه ام ؟ می خوای بگی جو منو گرفته؟ خوب بگو….

من کاری ندارم

من از او يافته ام مهربانيش را

من بعد سه ماه تازه دارم می فهمم چه خبره(البته هنوزهم نمی فهمم)ولی بابا اين رو ديگه خوب می فهمم :

کسی که خدای به اين خوبی داره اگه بخواد ناراحت باشه و بترسه بايد بهش خنديد با صدای بلند …..

دو جمله هم با تو ای سفير محبت الهی

آی ماه رمضون تو برای همه صفا داری ،  برا اين مهمون خدا هم امسال با جلوه ی خوبی اومدی .درسته نمی تونم روزه بگيرم… نمی تونم سحر و افطار صفا کنم نمی تونم جايي برای مناجات برم .  بدنم درد داره شايد دوباره مجبور شم تو همين ماه بستری بشم اما با اومدنت حاليم شد که خدا هميشه هوامو داره …ديگه چی کمه؟ من که می گم هيچی :

ما ذا فقد من وجدک ……وما ذا وجد من فقدک

خدایا یه کاری کن زود تر بتونم داد بزنم و با دل قرص برای اینها بگم که تو چقدر دوستم داری ….ما منتظریم

————–

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این آخرین پست محسن بود، یک ماه بعد محسن بی نفس شد و الان 4 سال از آن روزها گذشته است. اگر فیلتر شکن داشته باشید متوجه می شوید که چقدر این سایت وب آرشیو به موقع به داد دل آدم می رسد. ته نوستالژیست. آدم را بر میدارد پرت می کند به گذشته،  

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: