P O V

A Rush of Blood to The Head

کوه،برف، سرما

Posted by ali1860 on October 27, 2008

دارم فکر می کنم که وقتی آدم از بعضی چیزها چندان خوشش نمیاد (شما فرض کن یه مجموعه داستان) و به دلش نمی چسبه ، این نچسبیدن میتونه هزار دلیل داشته باشه که یکیش می تونه سوژه های اون داستانها باشه (علیرغم اینکه فرمشون ممکنه خیلی عالی باشه) و مهمتر از اون حس و حال و انتظار خواننده ، واسه همین شاید درست نباشه که آدم نظر شخصی منفیش رو ( یا حداقل نظر نه چندان مثبتشو) نسبت به اون اثر (شما فرض کن مجموعه داستان برف و سمفونی ابری ، نوشته پیمان اسماعیلی، نشر چشمه، پاییز 1387) همه جا جار بزنه و بگه. ولی شاید این گفتن باعث بشه که کسانی که این اثر به دلشون نشسته بیان و یه کامنتی بذارن این پایین و بلاگر رو تحریک کنند که یه بار دیگه اون مجموعه رو مرور کنه .

مرتبط

مرض حیوان– لیلی نیکونظر

One Response to “کوه،برف، سرما”

  1. زویا said

    منم فکر می کنم بهتره یه بار دیگه مجموعه رو بخونی. به نظر من این مجموعه تو چند سال گذشته بی نظیره. شبیه هیچ مجموعه دیگه ای هم نیست. موضوعاتش برای من خیلی قشنگ بودن. یه وهم قشنگی تو فضاش بود.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: