P O V

A Rush of Blood to The Head

محمودآباد

Posted by ali1860 on July 28, 2008

 

 

1-     سه روز محمود آباد بودیم، مجتمع تفریحی، ورزشی، آموزشی شرکت ملی نفت ایران. آخ که بعد از این یکی دو ماه فشار کاری چقدر لازم بود. برنامه هر سه روز همین بود: اندکی مطالعه و اندکی دوچرخه سواری و اندکی آبتنی و به وفور لمباندیم…. خوشیهامان شده همین اندکی، اندکی ها!…همین اندکی ها را هم نماز شکر به جا آوردم، به هر حال در مملکت آباد محمود، باید قدر همین محمود آباد را هم دانست.

2-     روز پنجشنبه طبق برنامه قبلی به جبهه مشارکت رفتم برای دیدن ضیافت سید و قدرت و چقدر خوب که با رضا هم فیلم شدم. کمی از رسم زمونه گفتیم و کمی از دنیای ناملموس امروز کیمیایی و کمی ….باز هم کمی، کمی،…..و من شادمان از داشتن اندک رفیقان ارزشمند. وچقدر مضحک بود وقتی چندین دختر نوجوان با قیافه های بزک کرده تهوع آور در میانه فیلم که فحشهای مشتی بین دیالوگهای فیلم شنیده میشد ترک مجلس کردند، مسلما نه از تندی فحشها که از گیجی و منگی در فضای فیلم، مغزهاشان به شدت پوک شده است، و خودشان غافل از این حقیقت   

3-     یه دوست عزیزی پای پست خط میکشم رو دیوار توصیه هایی به بنده نموده بود در مورد بیرون خزیدن از این پز روشنفکری و کمی در مورد دردهای جامعه نوشتن و از جوونهایی نوشتن که حتی پول شهروند 1500تومنی رو هم ندارند و ….، البته جواب این دوست خوبمو با پیامک دادم (پیامک!..هنوز واژه ناملموسی است)، فکر هم نکنم نیاز به توضیح باشه که به اندازه کافی در دنیای مجازی و حقیقی از غم و درد مردم گفته شده و میشه، خود من وقتی دارم شهروند رو می خونم از قسمتهای فاجعه آمیز اخبار داخلیش گذر می کنم، تنها به خواندن چند گزارش اونهم از جنبه طنز بسنده میکنم، در مورد پز روشنفکری هم اصولا اعتقاد دارم روشنفکر بودن یک آدم به میزان مطالعه اش و …نیست، بلکه آدم روشنفکر کسیه که با همون 4تا دیتایی که داره بتونه به بهترین نحو تفکر کنه و بهترین تصمیمها رو بگیره…خوشبختانه مردم ما هم تو این چند سال اخیر در پای صندوقهای رای ثابت کردند که آبشون با آب روشنفکرها تو یه جوب نمیره، حال و حوصله خوندن کار روشنفکری بابک داد رو هم فعلا ندارم، اعتراف می کنم که دیگه بریدم، خسته شدم از حرف زدن در مورد وضعیت بغرنج داخلی، ترجیح میدم مثل خیلیها تماشاگر این بازی باشم و ببینم آخرش چی میشه و به جای حرص خوردن بشینم و از لحظه لحظه جوونیم که از بد روزگار با این سالها تلاقی کرده استفاده بکنم، حتی اگر برای لذت بردن از این خوشیها ناچار باشم به فضای درون خانه اکتفا کنم. بگذارید این جوانهای تازه نفس میداندار بازی شوند، همینهایی که هر روز صدا و تصویر آثار هنریشان از درون وطن بوسیله شبکه های کنترل از راه دور ماهواره ای برای ما پخش می شود، بگذارید بیایند و امتحانی بکنند این دنیای سیاست را. کشفی هم کرده ام، این نوجوانهای امروزی یکدست تر و یکرنگ تر از نسل ما هستند! شاید اتحادشان قوی تر باشد. شاید گروه فشارشان هم بنیامین گوش بدهد

4-     عبد گزارش دومی از پادگان منتشر نموده است. بسیار دقیق و حساب شده، نخوانید از دستتان رفته (گزارش اول)  

One Response to “محمودآباد”

  1. dozdaki said

    آخه مگه آدم دغدغه‌اي مهم تر از راحت فيلم ديدن و راحت موسيقي گوش دادن و راحت راحت بودن داره؟
    مستي بي وحشتي كه شهيار ميگه همينه ديگه. مستي بي وحشت باشه بقيه‌ش مهم نيست.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: