دیشب برای بار دوم فیلمی از علیرضا امینی دیدم. اولیش همون نامه های باد بود که تو جشنواره چندسال پیش به شدت تحت تأثیرم قرار داد و منتظر دیدن دوبارشم. اما فیلم دیشب، هفت دقیقه تا پاییز، انقدر خوب بودکه دلم می خواد دوباره تو همین جشنواره ببینمش. کلی سوال ایجاد کرد و کلی قصه باز کرد و نصفش رو برامون خوند و نصفه دیگه اش رو گذاشت به حساب خودمون.به نظرم تحولی که اصغر فرهادی تو سینمای اجتماعی ایران تو سالهای اخیر ایجاد کرد ردپاش تو همین فیلم هم دیده می شد. کارگردان جوان بدون زیاده گویی، بدون اغراق، داستان پرپیچ و خم زندگی اجتماعی در ایران، فقر، فساد اخلاقی و پیچیده شدن مشکلات شخصی و اجتماعی را روایت کرد و پایان باز فیلم هم نشان از پایان ناپذیری این سیر حوادث در زندگی ما دارد.
شاید ساخت فیلم همراه با عجله بوده (به قول سازندگان) اما برخی لحظات بسیار خوش ترکیب از کار درآمده، سکانس تصادف و آتش سوزی آه از نهاد دل ملت حاضر در سینما بلند کرد و دیالوگ مشاجره حامد بهداد- خاطره اسدی در جلوی اسباب بازی فروشی خیلی خوب از کار درآمد و شاید بتوان خاطره اسدی را که درنیمه دوم فیلم بسیار بهتر از نیمه اول ظاهر شد جزو کاندیداهای نقش دوم دانست. حامد بهداد هم که همیشه خوب است، اما، برگ برنده فیلم یک هدیه تهرانی تمام عیار است. خواهش می کنم اگر نام هدیه تهرانی در روز اختتامیه به عنوان برنده سیمرغ اعلام شد ربطش ندهید به مسائل و شو تبلیغاتی اخیر آقایان، بی شک حقش است.


