Let’s Go!
Posted by ali1860 on May 13, 2009
من برگشتم. البته خیلی وقته که این اتفاق افتاده ولی هر روز که خواستم بیام اینجا دو جمله بنویسم یا وقت نشد و یا دلم نیومد در مورد سفر چیزی ننویسم و از طرفی نوشتن در مورد این سفر کار چندان راحتی نیست. کلا آدم که داره برمیگرده دلش می گیره. جانماز آب نمی کشم ولی همین سختی توضیح دادن لحظه های ناب اون سفر باعث شده که این چند وقت این طرفا پیدام نشه. ولی بالاخره ترجیح دادم فعلا بی خیال سفرنامه بشم و برم سر روزمرگی.
انتخابات نزدیکه و من هنوز خودمو از جو دور نگه داشتم. هر چند تو رای دادن شکی ندارم و اینکه به موسوی رای خواهم داد هم تا به این لحظه در تصورم یک امر بدیهیست، اما هنوز از انفعال خارج نشدم. گیج می زنم. هنوز دارم فکر می کنم این شخصیتهای موجه و مطلوبم چرا رفتن دور کروبی؟ چی تو کلشونه! قالیباف چرا نیومد؟ اون رفتار عجیب و غریب موسوی و اون ضدحالش به خاتمی برای چی بود؟ و …چندین سوال دیگه که این روزها وقتی اسم انتخابات میاد همشون میریزن یهو تو کلم.
.
مسعود said
سفر همیشه دل تنگی می آورد بخصوص این سفر ولی چاره ای نیست باید برگشت به قول شما به روزمرگی
همون برگ زرد پاییزی بخونید said
سلام
سفر تون قبول. خوش به سعادتتون
راستی معذرت می خوام خودم رو معرفی نکردم. اما با تعریف هایی که از شما شنیدم حدس می زدم متوجه بشید
درباره انتخابات باید بگم که از همه ناامیدم، حتی جناب موسوی
آدم همون منفعل باشه بهتره
موفق باشید