نمايشگاه
Posted by ali1860 on November 16, 2008
به بهانه ديدن مهدي رفتم نمايشگاه مطبوعات. يادش بخير 6–7 سال پيش روزشماري مي كرديم واسه نمايشگاه كتاب و مطبوعات، يه ليست دو صفحه اي از تو خونه آماده مي كردم و تو نمايشگاه دونه به دونه غرفه ها رو چك مي كردم، به جز غرفه هاي دولتي كه مي دونستم ته ش چيزي بهمون نمي ماسه. خلاصه دو روز رو مي گذاشتم واسه كتاب و سه روز هم مطبوعات، تو بخش مطبوعات روز اول همه غرفه ها رو مي ديدم و برنامه حضور دست اندركاران هر نشريه رو يادداشت مي كردم. خلاصه فرداهاش مي رفتيم پاي منبر اكبر گنجي و بهنود و شمس و نبوي، اون آخرهاش ديگه كارمون به امير ژوله و منصور ضابطيان هم رسيده بود. خلاصه، ديروز كه يه ساعتي آخر وقت تو اين مثلا نمايشگاه قدم زدم خيلي دلم گرفت، قيافه تك تك آدمهايي رو تجسم كردم كه تو اون خردادماه لعنتي سال 84 با يه پوزخند به آدم مي گفتند، اينها همش بازيه، چيزي به عقب بر نمي گرده، مگه مي تونن اين بساط نيمچه آزادي رو جمع كنند،…حالا … بگذريم. تقريبا دست خالي از اونجا برگشتم، به جز يه شماره تين ايجري كه به زور دادن بهم و يه سپيده دانايي كه ماحصل تلاش رفقاست و يه هابيل به توصيه باز هم رفقا، و اون نگاه بهت زده علي مصفا ميون جسد سوخته سينما جمهوري بر روي صفحه اول كارگزاران كه فكر كنم بهترين و واقعي ترين تصوير وضعيت فعلي نسل ماست.
dozdaki said
ياد اون روزا بخير كه عاشقي حرمتي داشت
mahdi said
… shode too hame chi
az jomle too matbooat
mer30 az gozareshet