Posted by ali1860 on October 31, 2008
يك مجموعه كامل سريال فرندز كپي شده از روي نسخ اورجينال بر روي دي وي دي با فرمت اصلي (نه فرمتهاي متفرقه) به نازلترين قيمت خريداري مي شود. بديهيست هزينه اين پكيج بعد از تحويل دي وي دي ها و تأييد صحت آنها به فروشنده پرداخت مي گردد. همچنين خريد تنها از فروشندگان آشنا صورت مي پذيرد
يك عدد فيلم سينمايي با عنوان مستعار برك يك كه در دهه 60 بصورت گسترده در ايران توزيع گشته و خيل عظيم فرزندان انقلاب از جمله نگارنده را به شغل وزين برك دنسينگ (با فيلم راديولوژي و يا بدون آن)در محافل مشتغل كرده بود طبق شرايط بند اول خريداري مي شود .
همچنين ويدئوهاي عتيقه اي همچون اولين و تنها حضور شادمهر عقيلي در صدا و سيماي جمهوري اسلامي، ويدئو كليپ گوگوري مگوري شده با اجراي نصرالله رادش، و سكانس پاياني فيلم ماوي ماوي با داغون ترين كيفيت به مزايده گذاشته مي شود.
يادآور مي شوم كه اختلالات بوجود آمده در فونت و ويرايش پستها مربوط به فرستنده است، يكي از رايانه هاي گازوئيلي مورد استفاده از نوع ويندوز ملنيوم با حافظه موقت 64 و حافظه دائم 6 گيگابايت مي باشد
Posted in Uncategorized | 1 Comment »
Posted by ali1860 on October 29, 2008
مي دونم كه شايد خيلي دير شده باشه واسه اين افاضات ولي ضرري نداره.
- اگر هنوز شروع به تماشاي سريال نكردهايد لطفا در مورد داستان آن از كسي چيزي نپرسيد و اگر شروع به ديدن كردهايد باز هم تا اتمام فصل 4 (يعني قسمت 82) (كه فعلا آخرين قسمت پخش شده است) در مورد سريال با كسي سخني در ميان نگذاريد زيرا در جواب اولين و ساده ترين پرسش : تا كجاش ديدي؟ هر جوابي كه هر يك از طرفين به پرسش فوق بدهند باعث رازگشايي بخشي از قصه مي شود و اين يعني از دست دادن جذابيت تماشاي حداقل يك سكانس مهم از سريال. زيرا در هر قسمت از مجموعه حداقل دو واقعه مهم رخ مي دهد.
- ترجمعه ع.ف.جاويد خوب است و كار بزرگي انجام داده ولي به هر حال به نظر ميرسه خيلي از جملات را به عمد و براي پوشش دادن طيف وسيعتري از مخاطبان ساده كرده است. به همين دليل بهتر است هنگام خواندن زيرنويس فارسي حواستان به اصل صحبتها هم باشد. مثلا ترجمه استارباكس به كافي شاپ خيلي براي من دلچسب نيست. استارباكس استارباكس است. اين مسئله در بسياري از اصطلاحات و اسامي ديگر نيز در سريال تكرار شده اما از نظر اشتباهات جدي در ترجمه تنها يكي دو جا مترجم به خطا رفته است.
- سعي كنيد سرعتتان از ميانگين يك قسمت در روز تجاوز نكند. فرق مي كند بين احساس شما در زمان كشته شدن يكي از شخصيتها وقتي با آن شخصيت به مدت 40 روز همراه بوده باشيد و يا زماني كه طي 3 روز تمام قصه را تا آنجا پيش برده باشيد، منظورم را فهميديد؟!.
- هرجا گمان كرديد ديگر دست نويسنده ها برايتان رو گشته و قصه تكراري شده است منتظر يك حادثه كوبنده در انتهاي آن قسمت و يا قسمت بعدي باشيد.
Posted in Uncategorized | 1 Comment »
Posted by ali1860 on October 27, 2008
دارم فکر می کنم که وقتی آدم از بعضی چیزها چندان خوشش نمیاد (شما فرض کن یه مجموعه داستان) و به دلش نمی چسبه ، این نچسبیدن میتونه هزار دلیل داشته باشه که یکیش می تونه سوژه های اون داستانها باشه (علیرغم اینکه فرمشون ممکنه خیلی عالی باشه) و مهمتر از اون حس و حال و انتظار خواننده ، واسه همین شاید درست نباشه که آدم نظر شخصی منفیش رو ( یا حداقل نظر نه چندان مثبتشو) نسبت به اون اثر (شما فرض کن مجموعه داستان برف و سمفونی ابری ، نوشته پیمان اسماعیلی، نشر چشمه، پاییز 1387) همه جا جار بزنه و بگه. ولی شاید این گفتن باعث بشه که کسانی که این اثر به دلشون نشسته بیان و یه کامنتی بذارن این پایین و بلاگر رو تحریک کنند که یه بار دیگه اون مجموعه رو مرور کنه .
مرتبط
مرض حیوان- لیلی نیکونظر
Posted in Book | Tagged: kd, slt | 1 Comment »
Posted by ali1860 on October 26, 2008
یکسال گذشت. از 5 آبان 86. پر استرس ترین و شیرین ترین روز من. روز استارت یک زندگی جدید. روز رسیدن به بزرگترین آرزوی زندگیم. خوشبختانه خاطره به یادماندنی آن روز هر روز با عبور از بزرگراه نیایش و تالار امی تیس برایم زنده می شود. این قطعه از آلبوم بابک رهنما هم به پیوست می باشد
Posted in General | Tagged: amitis hall, تالار امی تیس, سالگرد ازدواج | 4 Comments »
Posted by ali1860 on October 23, 2008
کار نسبتاً جدید گروه کیوسک که به زودی آلبوم سومشون هم به بازار میاد، این یه تراک رو مجانی ریلیز کردن. با خیال راحت دانلود کنید، البته از اینجا
متن:
از اون روزا که زود گذشت
خیلی وقته گذشته
آشنایی اتّفّاقی بود
جدایی سرنوشته
می دونستم این جوری می شه، اصلاً
خوشی به من حرومه
حالا می خوام عوض بشم
دوره ی غم تمومه
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
حالا عرض می کنم چرا
منم می رم یاد می گیرم، آدم
چه جوری ترقّی می کنه
به هر دری می زنم، هدف
وسیله رو توجیه می کنه
این آقاهه با اون یکی
فرقی با هم ندارن
دنبال اونی باهاس بری که
الان خر رو سوارن
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
تا وقتی که تو نباشی
هیچی عوض نمی شه
قفلای زندگیم فقط
به دست تو وا می شه
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
تقیّه ی سیاسی می کنم
همه رو عاصی می کنم
رئیس کل می شم و بعد
مدیریّت شانسی می کنم
منم می رم ذوب می شم و
از صبح تا شب داد می زنم
با همه دشمن می شم و
سر همه فریاد می زنم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
شاید کراوات خریدم
رفتم قاطی اپوزیسیون
یه وب سایتی راه انداختم
شایدم یه تیلیویزیون
مملکت و نجات می دم
به صورت از راه دور
یه جنبشی راه میندازم
با یه سری کچل و کور
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم (اون آدم معمولی و این حرفا دیگه نیستم)
تا وقتی که تو نباشی
هیچی عوض نمی شه
قفلای زندگیم فقط
به دست تو وا می شه
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
ور دار ببر
می رم تو عالم هنر
واسه ی خودم حس می گیرم
قاطی بچّه معروفا، با
کریس دی برگ عکس می گیرم
بچّه های خیابونی رو
می زنم تو سرشون و فیلم می سازم
فیلم رو میفرستم تو جشنواره
از شهرت ثروت می سازم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
Posted in Music | Tagged: کیوسک, پراگماتیسم عشقی | 1 Comment »
Posted by ali1860 on October 19, 2008
می دانم که این پست ممکن است زیر بار هجوم طرفداران چاوشی نفله شود ولی به هر حال چیزیست که در دلم مانده و باید بگویم.

به ندرت پیش آمده است که پدیده ای در موسیقی یا سینمای ما ظهور کند و من چیزکی در شرح آن ننوشته باشم. اما محسن چاوشی در این میانه یک استثناء است و تا به حال یک کلام هم نه در جمع دوستان و نه در وبلاگستان نظری در مورد وی نداده ام. این قضیه از تشابه صدایش با قمیشی آغاز شد. دوره ای که مجتبی کبیری ها تازه وارد میدان شده بودند و من هم با گذر از دوران خشایار اعتمادیها دیگر حس خوبی نسبت به این شبیه خوانی نداشتم و به شدت از این روشهای کسب شهرت منزجر بودم. گویی در هر کلام خواننده می خواند : ببین چقدر شبیه سیاوش می خوانم! مجتبی کبیری که برای خودش فاجعه ایست، گویی به وی تکلیف شده است که تک تک نتها و سازبندیها را نیز میباید تقلید نماید. اما چاوشی تنها در صدا -آنهم در آغاز- شبیه خواند و در مفهوم و کلام کاملا کارش را از کار قمیشی جدا کرد. اما شاید فضای فکری و شور و حال عاشقانه من باعث شد که در برخوردهای اول و بعدی با چاوشی نتوانم ارتباطی با محتوای کلامش پیدا کنم، فضای سنگین و تیره حاکم بر ترانه هایش و از طرفی یکسان بودن تمام آثارش از نظر محتوا (که حکایت عاشق و معشوق را در گوشه های رینگ بیان می کند!) از دلایل عدم جذابیت وی برای من به شمار می رفت. این داستان ادامه یافت تا فیلم سنتوری، آلبوم متأسفم را تقریباٌ بعد از موج پدیده چاوشی گوش کردم و بعد هم ترانه های سنتوری، شیفته برخی قطعات شدم و مدتی در دیسکوی شخصی (اتومبیل) نیوششان کردم. اما به مرور و با بررسی بیشتر آثار قبلی و به علاوه با شنیدن آلبوم جدید به این نتیجه رسیدم که به جز قشر معدودی که شرایط زندگیشان با شرایط شخصیت اصلی کارهای چاوشی منطبق است و بلافاصله با تمام آثار وی اخت می شوند، خیلی ها از جمله این حقیر نمی توانم خیلی دلبسته این نوع موسیقی باشم و موسیقی مورد علاقه من نیست و مهمترین ضعف این آثار را دلایل زیر می دانم:
1- دو ترانه نویس خوب که با چاوشی کار می کنند ( حسین صفا و امیر ارجینی) بسیار کارشان درست است، اما، دامنه لغاتی که به کار می برند به شدت بسته است. یعنی شما در بسیاری از قطعات واژه های تکراری می شنوید که به نوعی امضای کار چاوشی شده اند و این برای من مخاطب قنبری و جنتی عطایی گوش کن قابل پذیرش نیست. به همین دلیل است که با تغییر ترانه نویس در قطعات فیلم سنتوری ، این قطعات با برد بیشتری در جامعه گسترش یافته و محبوب می شوند، حتی به نظر میرسداین مشکل در ترانه های سروده خود چاوشی وجود ندارد .
2- علاوه بر کلام، تم آهنگها و نوع تنظیمها نیز در اکثر قطعات چاوشی تکراریست. یعنی به راحتی هنگام شنیدن یک اثر جدید ، با شروع کلام می توانیم کل اوج و فرودهای بعدی را پیش بینی نماییم. یعنی نقش خلاقیت خواننده در اجرای اثر بسیار کم رنگ شده است و تغییر ریتم آهنگها نیز کاملا از الگوهای مشخص استفاده شده در آثار قبلی پیروی می کند.
3- اتفاقا همین دو نکته بالا یکی از دلایل استفاده بیش از حد این آثار در خودروها و به خصوص مسافربرهای شخصیست. یعنی تم آرام این آثار، با چاشنی صدای منحصر به فرد چاوشی که نماد یک حنجره زخمی درد است (اما فقط درد عشق)، همزمان با ترافیک و اعصاب داغون ملت، تکراری بودن واژه ها و … همه و همه باعث شده که راننده با خیال راحت جهت پر کردن صداهای مزاحم در داخل و خارج خودرو از صدای محسن چاوشی استفاده کند که نه مورد منکراتی داشته باشد و نه خیلی مسافران محترم را به فکر وا دارد و از آنها انرژی زدایی کند و نه مسافران محترم احساس کنند که خواننده مورد هجوم خوشی از زیر دل واقع شده است و با او احساس هم ذات پنداری نکنند.
با این همه، من دیروز با اشتیاق آلبوم جدید چاوشی را از نمایندگی آوای باربد ابتیاع کردم و از دیروز در تمام مدت در اتومبیل به آن گوش می دهم و مطمئن هم هستم که این آلبوم مدت زیادی به عنوان انتخاب اول من برای گوش کردن در تهران امروز خواهد بود
Posted in Music | Tagged: محسن چاوشی, یه شاخه نیلوفر | 16 Comments »
Posted by ali1860 on October 17, 2008
آخ که بعضی وقتها زندگی خیلی دلچسب میشه. مثل وقتی که یه دوست جدید میاد تو فریندز لیستت و هی کشفش میکنی و هی تو لیستت میره بالاتر. البته مسلما منظورم این لیست کنار صفحه نیست، هر چند اگر بود هم فعلا بلد نبودم تو فرمت وردپرس کنترلی روی ترتیبش داشته باشم. خیلی سخته تو این شهر بی حساب و کتاب و این دوره و زمونه لامروت بتونی رو رفاقت آدمها حساب باز کنی و از مصاحبتشون بطور واقعی لذت ببری
Posted in General | 2 Comments »
Posted by ali1860 on October 13, 2008

آقایان فوق: 1800جايگاه CNG تا پايان سال 87 احداث ميشود
Posted in General | Tagged: CNG, نعمت زاده, سردار رویانیان | 3 Comments »
Posted by ali1860 on October 11, 2008
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه…
Posted in General, Music | Tagged: Mohsen Namjoo | 4 Comments »
Posted by ali1860 on October 7, 2008
Posted in Cinema | Tagged: Golshifteh, گلشیفته فراهانی | 8 Comments »