P O V

A Rush of Blood to The Head

هميشه پاي يك زن در ميان است

Posted by ali1860 on August 28, 2008

يه هفته گذشت. چند ماه مونده. چند ماهي كه بايد بيشتر اوقاتشو تنهايي بگذرونم. تو اين روزها كه هرچي دورم شلوغتر ميشه خودمو تنهاتر حس مي كنم، روزي صدبار خدا رو شكر مي كنم كه يه همسفري دارم تو زندگي كه از مصاحبتش لذت مي برم. اين خيلي مهمه. به هر حال زندگي شهري رفت و آمدها رو مشكل كرده. كار، ترافيك، فشار اقتصادي … همه و همه باعث ميشن كه آدم دير به دير بتونه با رفيق رفقاي سابقش دور هم جمع بشن و گپ و گفتي داشته باشن، هركدومشون ديگه رفتن سر كار و زندگي و اين شهرستان و اون كشور. مطمئناً هرچي جلوتر بريم اين وضعيت سخت تر هم ميشه. يعني خيلي شانس بياريد هر 1-2 ماه بتونيد يكيشونو ببينيد. خوب بقيش چي؟ اگه يار زندگيتون تريپش به تريپتون نخوره چي؟ اگه هزار و يك حسن داشته باشه ولي تو 10 تا مبحثي كه با هم دربارش صحبت مي كنيد 5 تاش مشترك نباشه چي؟ به نظرم فاجعه است. تا حالا به اين موضوع اينجوري فكر نكرده بودم. يعني فكر كرده بودم ولي هيچوقت تجربه تنهايي اينجوري رو نداشتم. درسته كه تو يكي دو سال گذشته مشابه اين وضعيت رو بارها تجربه كردم ولي اون موقع دانشجو بودم و بيكار و دغدغم جواب گرفتن از پروژه بود و اينكه اكسيد تشكيل شده روي تيتانيم نوع شبه آلفا چقدر ميتونه رو مقاومت به خوردگي تنشي اون آلياژ در محيط كلريدي تأثير گذار باشه. اما الان، اصلا چنين وضعيتي برام قابل تصور نيست، فاجعه است. واسه همينه قبل از اينكه ناراحت تنهايي فعليم باشم از اين كه انتخاب درستي تو ازدواج داشتم خوشحالم.    

One Response to “هميشه پاي يك زن در ميان است”

  1. خوشحالم که خوشحالی!! در ضمن من این فیلم رو ندیدم اگه دیدی چطور بود؟ پسندیدید؟

    علي: آره، ديدمش، من كه خيلي حال كردم

Leave a Reply

XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>