P O V

A Rush of Blood to The Head

Archive for August, 2008

بهترین خبر همین حضور توست

Posted by ali1860 on August 31, 2008

به ضیافتی دعوت شده ام در روز جمعه، امیدوارم مشکلی پیش نیاید و مراسم به خوبی و خوشی برگزار شود. یک عصر جمعه را در خدمت دوستان خواهیم بود. یک مهمانی صوتی! یک کنفرانس و یا هر چیزی که اسمش را بگذارید. این مجلس یک میزبان – میهمان ویژه  خواهد داشت.

Posted in Music | Tagged: | 3 Comments »

وعده گاه

Posted by ali1860 on August 30, 2008

امروز عصر ساعت 7، خانه هنرمندان، یادبود چهلمین روز درگذشت خسرو شکیبایی

Posted in Cinema | Tagged: , | 1 Comment »

ناز نكن، ناز تو ديگه خريدار نداره

Posted by ali1860 on August 29, 2008

كاملاً موافقم ، اگه خاتمي قراره بياد مسلماً زماني راي مياره كه از خودش يه صلابتي نشون بده كه ما پيش خودمون بگيم ورژنش عوض شده و بشه رو انتخابش فكر كرد ولي ظاهرا خاتمي همون خاتميه، اينو از نحوه ورودش به انتخابات ميشه فهميد.

 

Posted in General | Tagged: , | 2 Comments »

هميشه پاي يك زن در ميان است

Posted by ali1860 on August 28, 2008

يه هفته گذشت. چند ماه مونده. چند ماهي كه بايد بيشتر اوقاتشو تنهايي بگذرونم. تو اين روزها كه هرچي دورم شلوغتر ميشه خودمو تنهاتر حس مي كنم، روزي صدبار خدا رو شكر مي كنم كه يه همسفري دارم تو زندگي كه از مصاحبتش لذت مي برم. اين خيلي مهمه. به هر حال زندگي شهري رفت و آمدها رو مشكل كرده. كار، ترافيك، فشار اقتصادي … همه و همه باعث ميشن كه آدم دير به دير بتونه با رفيق رفقاي سابقش دور هم جمع بشن و گپ و گفتي داشته باشن، هركدومشون ديگه رفتن سر كار و زندگي و اين شهرستان و اون كشور. مطمئناً هرچي جلوتر بريم اين وضعيت سخت تر هم ميشه. يعني خيلي شانس بياريد هر 1-2 ماه بتونيد يكيشونو ببينيد. خوب بقيش چي؟ اگه يار زندگيتون تريپش به تريپتون نخوره چي؟ اگه هزار و يك حسن داشته باشه ولي تو 10 تا مبحثي كه با هم دربارش صحبت مي كنيد 5 تاش مشترك نباشه چي؟ به نظرم فاجعه است. تا حالا به اين موضوع اينجوري فكر نكرده بودم. يعني فكر كرده بودم ولي هيچوقت تجربه تنهايي اينجوري رو نداشتم. درسته كه تو يكي دو سال گذشته مشابه اين وضعيت رو بارها تجربه كردم ولي اون موقع دانشجو بودم و بيكار و دغدغم جواب گرفتن از پروژه بود و اينكه اكسيد تشكيل شده روي تيتانيم نوع شبه آلفا چقدر ميتونه رو مقاومت به خوردگي تنشي اون آلياژ در محيط كلريدي تأثير گذار باشه. اما الان، اصلا چنين وضعيتي برام قابل تصور نيست، فاجعه است. واسه همينه قبل از اينكه ناراحت تنهايي فعليم باشم از اين كه انتخاب درستي تو ازدواج داشتم خوشحالم.    

Posted in General | Tagged: , , | 1 Comment »

واریته

Posted by ali1860 on August 27, 2008

 

         

-           فرهاد جعفری هم همزمان با من داشته به کاوه یغمایی گوش می کرده و احساس خوبی داشته با آلبوم سکوت سرد.  

-          سایت رسمی شهیارخان قنبری

-          ویدئوی گپ و گفت خوب و سرحال ابراهیم خان نبوی و آقا رضا قاسمی در مورد نویسندگی، چاپ کتاب در ایران، ارتباطات، زبان، اینترنت و …

-       خبر رسیده که پندار دوباره میخواد راه بیفته. پندار یادتونه؟ پندار نیما افشار نادری رو میگم 

 

 

Posted in Book, Music | Tagged: , , | 3 Comments »

ذهن زمستاني

Posted by ali1860 on August 26, 2008

بشر حسود است، زيرا امنيت او با حس تصاحب و مالكيت همراه است

از رامين جهانبگلو كتاب بسيار خوب در جستجوي مدرنيته را به پيشنهاد عبد خوانده بودم‏،كتابي كه حاصل گفتگوهاي جهانبگلو با روشنفكران‏، هنرمندان و انديشمندان معاصر ايران در راديو بي بي سي است. بعد از قضاياي دستگيري و اعترافات جهانبگلو، كمتر به خواندن آثار بعدي او ترغيب شدم، ديگر مطمئن نبودم آنچه خواهد گفت سخن خودش است يا سخني براي ديگران. چند هفته پيش در شهر كتاب ابن سينا چشمم به كتاب كوچكي خورد با عنوان ذهن زمستاني، رامين جهانبگلو (نشر ني). چند روز پيش بالاخره كتاب را خريدم، اين بار از نشر چشمه! (اصولاً ما آدمهاي متوسط هنوز براي خريد محصولات فرهنگي چندان سريع و تند عمل نمي كنيم و يكي دو هفته زمان نياز داريم تا به اصطلاح شش و بش كنيم).

 


ذهن زمستاني حاصل تفكرات و مكاشفات تنهايي نويسنده است در باب مفاهيمي چون حقيقت، جهان، انسان، عشق، مدرنيته، فلسفه، هنر، مرگ، زندگي و ….. تمام اين تراوشات در قالب 1071 جمله آورده شده است. نمي دانم من در مودش نبودم و يا واقعاً نويسنده چندان اثر قابل بحثي نيافريده است. شايد از تمام جملات قصار اين مجموعه تنها 30-40 تايشان اندكي مرا به فكر وا داشت و تحسين برانگيز بود (مثل جمله بالا). ساير جملات و مضمون آنها بعضاَ بسيار تكراري و دستمالي شده مي نمود (مثل: دوستي واقعي همدلي نفسهاست- زندگي، گام برداشتن در مسير حقيقت است- ايمان صداي درونيست كه نفس را به حقيقت رهنمون مي كند- محبت چون آب گوارايي است كه خود و ديگران را سيراب مي كند و ….). تعدادي از آنها در حقيقت ترجمه اي بود از احاديث و توصيه هاي كتب ديني (مثل: در هر سختي گشايشي است- نشان اخلاق مداراي يكسان با دوست و دشمن است- ايمان بدون اخلاق چون كوري بدون عصاست ) و …. نمي دانم، شايد انقدر به شيوه آموختن مفاهيم از رمانها و فيلمها و نمايشنامه ها عادت كرده ايم كه نمي توانيم از توصيه هاي ساده و جملات خبري صريح لذت ببريم و چيزي بياموزيم! شايد، نمي دانم، به نظرم در اين شرايط كتاب نکته های کوچک زندگی بسيار بيشتر به درد مي خورد تا مطالعه تفكرات پراکنده و تراوشات ذهني يك ذهن پاك و انساندوست.

Posted in Book | Tagged: , , | Leave a Comment »

اصغاث احلام+ پی نوشت

Posted by ali1860 on August 25, 2008

 

1-     نه تنها اين روزها و شبها Lost ميبينيم بلكه در خواب هم گرفتار اين ناكجاآبادي شديم كه بزرگترين منفعتش اين است كه ما را از اين خراب آباد بر ميدارد و مي برد وسط يه طبيعت بكر و استثنائي. حتي اگر به فرض محال هيچ علاقه اي به داستان اين مجموعه نداشته باشيد ولي همين نيم ساعت  تماشاي اين آدمهاي تر و تميز و خوش تيپ و اون جنگل و درياي ناب و مناظر حيرت انگيز كلي روحتان را جلا خواهد داد. اتفاقا امروز ديدم كه اين نابغه وبلاگستان دست اندر كار مجله اي اينترنتي شده است كه قرار است يكي از ستونهايش در اين رابطه باشد.

 

2-     شهيار قنبري در آخرين لحظات برنامه آنكات جمله اي بر زبان آورد كه مسلماً هر بيننده اي را براي لحظاتي به فكر وا داشت كه نتيجه آن يا بهت بود يا دشنام. از بازتاب آن هنوز خبري به گوش نرسيده است. وقتي مجري سؤال كرد كه شهيار امروز دوست دارد كدام قسمت كارنامه اش را در صورت امكان با پاك كن پاك كند؟، گفت: هيچ جايش را، هيچ كاري نكردم كه امروز از كرده خود شرمنده باشم، اما اگر اين سوال را در گوشي از من بپرسيد ، به شرطي كه به خيليها برنخورد، در گوشتان خواهم گفت، اگر شدني بود، آن قسمت از شناسنامه ام را كه نوشته است صادره از تهران! پاك مي كردم. آرزو داشتم كه اي كاش در جاي ديگري پا به عرصه حيات مي گذاشتم، جايي كه آزادي باشد، جايي كه مردمش به هنرمندانشان احترام بگذارند، جايي كه مردمش هنر را بفهمند…..، اين بيان جسورانه شهيار را از صميم قلب درك كردم. اين همان جبرجغرافياييست، اين يعني همان «ملت تو ما شديم، كورش والا!». 

 3-  عكس زير ، :که مشابهش در آخرين شماره مجله شهروند امروز به چاپ رسيده است سرشار از ناگفته هاست. ميدونيد‏، من به اين نسل خيلي اميدوارم، به بچه هاي 6-7 ساله، هرچي اين نسل نوجوون فعلي تو هپروت به سر ميبرند ولي احساس مي كنم ايران رو اين كوچيكترها خيلي خوب خواهند ساخت.

 

 

پی نوشت:

 

غربت بغض گشا را عشق است

    

 

Posted in General | Tagged: , , , | 4 Comments »

سکوت سرد

Posted by ali1860 on August 23, 2008

 

 

معتقدم «سکوت سرد» بی شک یکی از بهترین آلبومهای به بازار آمده این سالهاست. کاوه یغمایی بعد از رهایی از محدودیتهای کار موسیقی در ایران (که حاصل آن کار آبرومندی چون «مترسک» بود) این بار در فضایی آزاد کاری ارائه داده است که بوی نویی از آن به مشام می رسد، نه از آن تلفیقهای نچسب موسیقی راک-سنتی در آن خبری است و نه زورچپان نمودن شعر فارسی بر

موزیک غربی.

  کلام ساده ترانه ها بر روی ملودیهای آرام به علاوه کیفیت ضبط بسیار خوب آلبوم خود تأثیر شایانی بر زیبایی این آلبوم داشته اند. همچنین مضمون ترانه ها هم با آلبومهای راک موفق جهان همخوانی دارد، مضامینی چون: عشق، جنگ، میهن و … کم رنگ و پر رنگ در لابه لای قطعات سکوت سرد به گوش می خورند. کاوه اولین نفری بود که پای موسیقی غربی را بعد از انقلاب در ایران باز کرد، کنسرت معروف او در سال 77 (یا 76؟) در حقیقت زنگ شروع موسیقی راک و حتی پاپ در ایران بود. از سوی دیگر وی جزو اولین نفراتی بود که به سرعت به مهارت استفاده از نرم افزارهای رایانه ای در تهیه و ضبط آلبوم دست یافت. به هر حال کاوه یغمایی پسر کورش یغماییست که خود در زمان اوجش نوگرا و آوانگارد بود.      

Posted in Music | Tagged: , | Leave a Comment »

تنهايي

Posted by ali1860 on August 23, 2008

ميگن ويرجينيا وولف گفته: تجربه هاي زندگي ارتباط ناپذيرند و اين است دليل تنهايي انسان.

 

باهاش موافقم

Posted in General | Tagged: | 1 Comment »

باز هم گزارش سقوط برگ

Posted by ali1860 on August 21, 2008

رهگذار عمر راهیست در دیاری روشن و تاریک

رهگذار عمر سیریست در فضایی دور یا نزدیک

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد…….یاد تورج نگهبان گرامی باد و روحش شاد

 

Posted in Music | Tagged: | 3 Comments »