P O V

A Rush of Blood to The Head

Archive for June, 2008

ساعت 5 عصر

Posted by ali1860 on June 15, 2008

Monica Bellucci

 

اكثر كساني كه اين وبلاگ رو مي‌خونند مسلماً هر روز به سايت بالاترين سر مي‌زنند و از اخبار روز آگاهند و حتماً هم ديروز اون فيلم رو ديدند. اعتراف مي‌كنم كه تا به حال عليرغم جدي گرفتن اخبار اينچنيني  كه به گوشم مي‌خورد هميشه 4-5 درصد احتمال دروغ و يا شايعه بودن خبر رو براش مي‌گذاشتم كنار. حتي تو قضيه دانشگاه سهند (پاراگراف آخر اينجا) وقتي چهره افراد متهم رو پيش خودم تصور مي‌كردم كه چه آدمهاي آروم و معمولي (اين بهترين واژه است) بودند هي به خودم مي‌گفتم نه بابا مگه ميشه…استغفرالله…. اما اثر اون فيلم رو من با اثر صحنه معروف تونل زيرزميني فيلم بازگشت ناپذير برابري مي‌كرد، اما اونجا، برعكس، مي‌گفتم مگه ميشه، نه حتماً فيلمه!. جامعه مريض شده، وحشي شده.

 

 

مرسي از رضا بابت پيشنهاد اين استامينوفن

 

 

پی نوشت: اصل قضیه رو که بهانه ای بود واسه نوشتن این پست فراموش کردم بگم. کار اون دختره یه باریکلا داشت. احسنت به هوش و ذکاوتش. کم پیدا میشه دختر باهوش.

 

 

 

Posted in General | Tagged: , | Leave a Comment »

يك استثناء

Posted by ali1860 on June 14, 2008

صداي سلام و احوالپرسي پشت سرهم مي‌آيد. صدا از طبقه بالاست، نزديكتر مي‌شود.

-         سلام، رسيدن بخير

-         سلام، ممنون

-         سلام آقا…

-         سلام

-         سلام

-         سلام، (صدا ضعيف است) حالش چطوره؟

-         خوبه ، صبح از شمال برگشتم، آوردمش، ديدم دو هفته فيلمبرداري نداره آوردمش تهران

-         سلام

-         سلام، ده دقيقست همينجوري دارم ميگم سلام، هر كي رو ميبينم ميگم سلام

-         نزديك مي‌شود، لبخند به لب سلام مي‌كنم: آدم معروف باشه اين مشكلات رو هم داره ديگه

-         آدم معروف باشه وايميسته يه گوشه بقيه بهش سلام ميدن خوب! (مي‌خندد)

 

همچنان پر شور و حرارت است و بي ادعا، بي حاشيه. انگار نه انگار به عقيده بسياري از كارشناسان بهترين و خوش استيل‌ترين فوروارد تيم ملي ايران بوده است. او يك كتاب خوان حرفه‌ايست، او يك فيلم‌بين قهار هم هست. آرشيو فيلم بسيار غني‌اي دارد. حتماً بازيگر شدن ترانه هم نتيجه مستقيم اين فرهنگ خانوادگي بوده است. در اين يك سال اخير تقريباً در بسياري از مراجعاتم به شهر كتاب او را مي‌بينم. گاهي (در ساعات خلوت روز) سي‌دي منتخبش را درون دستگاه پخش گذاشته و روي صندلي در گوشه غرفه موسيقي با چشمان بسته گويي موسيقي را مي‌بلعد، شايد هم مديتيشن مي‌كند. روزي تك تك كتابها را با دقت بررسي مي‌كند. روزي مشغول بحث درباره نتايج تيم ملي‌ است. روزي بي‌خبر از اخبار با موبايلش متعجبانه در حال درك گزارش لحظه به لحظه ترانه از بسته شدن مجلات هفت و دنياي تصوير است…. آدم لذت مي‌برد از اين همه انرژي حميد عليدوستي، سرمربي تيم ملي فوتبال نوجوانان ايران.   

Posted in Book, Cinema, General, Music | Tagged: , | 1 Comment »

یک آهنگ، دو ترانه

Posted by ali1860 on June 13, 2008

علیرضا تهرانی

آلبوم: کنار ماه دودی

ترانه: شازده کوچولو

….

شازده کوچولو اون بالا
که غم آب و نون نبود
خونه به دوشی شب و روز
بهانه ی جنون نبود

 

 

 

 

 

حبیب

آلبوم: ایران بانو

ترانه: عیدی

….

تو عيدي دل مني

كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من

عزيزتر از ماه مي رسي

 

 

 

Posted in Music | Tagged: , | Leave a Comment »

ترجمه كافكا در كرانه

Posted by ali1860 on June 13, 2008

هنوز تمام نشده، صفحه 400 از 600 هستم. كافكا در كرانه كتاب زيبائيست. جذاب و پركشش. انقدر خوب هست كه بتواني ترجمه عجيب غريب مهدي غبرايي را نديده بگيري. راستش قبل از خواندن كتاب يكي دوجا خوانده بودم كه اين ترجمه نقصهاي زيادي دارد ولي فكر كردم انقدر خوب هست كه براي من خواننده چندان مشكل جدي ايجاد نكند، و نكرد. اما اينقدر اين آقاي غبرائي چيزهاي عجيب و غريبي در آن گفته است كه هر از چندي ناخودآگاه حواست ميرود سمت ترجمه. از آنجا كه بنده متن ترجمه انگليسي كتاب را نخوانده‌ام و نمي‌دانم مترجم ما تا چه حد در بكاربردن بعضي عبارات و كلمات ثقيل در بخشهايي از كتاب اختيار داشته است، نمي توانم در مورد همه نكات مبهم ترجمه اظهار نظر كنم ولي دو مثال (كه در متن به واژه انگليسي آنها اشاره شده است) از دهها مورد موجود در ترجمه را في البداهه اينجا مياورم .

 

1-   مورد اول شايد سليقه‌اي باشد و حتي اشتباه از من باشد اما من شخصاً با‌ آن مشكل دارم. در ابتداي كتاب از نوعي غذاي رايج در ژاپن سخن به ميان ميايد به نام Rice Ball ، خود مترجم در پانويس صفحه مي‌‌نويسد: يعني برنج پخته‌اي كه به صورت توپكي درآمده…،   خوب شماي خواننده كه سالهاست انواع سريالهاي ژاپني در تلويزيون را ديده‌ايد و در كتابها خوانده‌ايد انتظار داريد مترجم خوب چه اصطلاحي را بكار برد؟ كوفته برنجي!  اما آقاي مترجم عبارت كته مشته (نوعي غذاي گيلكي) را جايگزين آن قرار داده. شايد آن غذاي ژاپني رايج دقيقاً كوفته برنجي نباشد و حتي به آن غذاي گيلكي نزديكتر باشد ولي من خواننده با آن كوفته برنجي خيلي راحت تر كنار ميايم. 

 

2-  جاي ديگر – كه نشان دهنده اوج فاجعه است-  يكي از شخصيتها درباره تغييرات مفاهيم در زندگي بشر حرف مي زند و مي گويد: همه چيز مدام در حال تغيير است و زمان، زمين، مفاهيم، عشق، زندگي، اعتقاد، عدالت…..همه‌شان در سيلان و تبديلند. هرگز به يك شكل و يك‌جا نمي‌مانند. تمام جهان مثل يك جعبه FedEx است.

   تا اينجا مشكلي نيست. در اينجا مترجم ميبايست توضيح مختصري در مورد FedEx بدهد. هيچ دليلي ندارد كه همه ايرانيان در تحريم با اسامي جهاني معروفي مثل DHL و يا FedEx كه از معظم ترين شركتهاي پستي جهان هستند آشنا باشند و بفهمند كه بسته‌هاي پستي اين شركتها با لوگوهاي معروفي با شتاب از اين سوي جهان به آن سوي جهان و با هواپيماها و ون‌هاي اختصاصي و شبكه‌هاي توزيع گسترده در تمام شهرهاي جهان در حركت و سيلانند. اما مترجم ما كه اتفاقاً يكي از افراد ناآشنا با اين شركت بوده است، انقدر شتابزده كتاب را ترجمه كرده است ( واحتمالا كار به ويراستاري هم نرسيده است) كه حتي به خود زحمت نداده يك بار اين كلمه ساده را در ياهو، گوگل، و ساده تر از همه در ويكي‌پديا جستجو كند. كه نتيجه آن منجر به پانويسي كمدي شده است كه نهايتاً صبر مرا براي تعويق اين پست به پايان برد:

 

(FedEx) : به نظر مي‌رسد نوعي كاليدوسكوپ باشد كه در چرخش اشكال و رنگهاي گوناگون به خود مي‌گيرد. 

Posted in Book | Tagged: , , , | 8 Comments »

خوشم خوشم

Posted by ali1860 on June 12, 2008

 

آخ، چه حالي ميده آدم صبحش رو با يه خبر خوب خوب شروع كنه….. درسته كه اكثر قطعاتش رو شنيدم ولي خود آلبوم رو كامل نيوش كردن يه چيز ديگست. يعني واقعاً ميشه طبق برنامه ريزي ستاره ساخت؟ …..فكر كنم بشه.

 

پی نوشت:

 

1- قطعات تیم زلاند-سرفراز بهترین چفت و بست رو تو این آلبوم دارند. بدون نقص.

2- وای وای این شهیار چرا با یه توصیف نابجا گند میزنه به حس آدم و آهنگ و ترانه حسادت …. آخه… اون گربه هه چیه اون وسط ! اه….حیف

3- خود مهیار کاظم زاده هم یه روزی اذعان داشت که واقعا بهتر از این نمیشد رو ترانه اش ملودی گذاشت 

4- به قول رضا واسه کار اول یه خواننده خوبه.

 

 

Posted in Music | Tagged: , , , , | 5 Comments »

عاشقانه هاي آرام

Posted by ali1860 on June 9, 2008

داشتم با خدا

يه قل دوقل بازي مي‌كردم

تا ديدمت

سنگها را ريختم توي دامنش

دويدم به سوي تو

———————-

 

نمي‌دانستم هر روز

هفت هشت ده بار

عاشق تو مي‌شوم،

هر روز

نمي‌دانستم.

 

با خورشيد مي‌آيي

يا با ماه؟

در كدام افق

دنبالت بگردم.

                            «عباس معروفي»

 

 

امروز بعد از مدتها گذرم به وبلاگ عباس معروفي افتاد.  ياد سؤال دوستي افتادم كه پرسيده بود عاشقانه هايتان چه بود؟ چه ترانه‌اي؟ پاسخ دادم كه يكي نبود، مجموعه‌اي از ترانه‌هاي گلچين شده بود. اما امروز يادم آمد كه اگرچه ترانه ها بودند، يك عاشقانه آرام نادر ابراهيمي هم بود، اما از همه مهمتر مجموعه عاشقانه‌هاي معروفي بود كه در نيمه دوم سال 2005 و اوايل 2006 بر روي وبلاگش قرار داد و من هر روز با تك تك جملات آنها زندگي كردم، بلعيدمشان و در انتهاي سال مكتوبشان كردم و تقديم به عشقم نمودم. انگار گفته بودم؟

 

Posted in Book | Tagged: | 2 Comments »

21

Posted by ali1860 on June 9, 2008

                           21 (2008)   

 چند روز پيش نشستم 21 رو ديدم. فيلمي متوسط و سرگرم كننده. داستان چند دانشجوي تراز اول MIT كه به سرگروهي يكي از اساتيدشون (با بازي كيوين اسپيسي) آخر هفته ها رو قاچاقي مي رفتن لاس وگاس و قمار مي كردند تا با استفاده از قدرت حافظه و تحليل استثنائيشون پولدار بشن.

     بازي 21 رو چندين بار جسته و گريخته آموخته بودم اما چون بازي نمي كردم چيز زيادي ازش تو ذهنم نمي موند. فكر ميكنم فيلم 21 رسالت خودش رو به نحو احسن انجام داده باشه، چون باعث شد كه بار ديگه از پدرم درخواست كنم كه اين بازي رو بهم آموزش بده و چند تا از تريكها و حقه هاشو كه از قديم تو يادش مونده يادم بده. همين كه اين فيلم نسبتاً كم خرج با اتكا به جذابيتهاي بصري شهر لاس وگاس، ريتم تند، تصوير برداري خوب، و حتي با درجه بندي PG-13 تونسته عليرغم نظرات منفي منتقدان امتياز كاربري 7 از 10 رو تو IMDB از آن خودش كنه نشون ميده كه فيلم موفقي بوده.

خلاصه اگر با ورق و بازيهاي اون آشنايي خوبي داريد (منظورم 4 برگ نيست ها!) اين فيلم رو از دست نديد. به هر حال من كه به شدت هوس كردم پس اندازم رو ور دارم برم لاس وگاس. 

Posted in Cinema | Tagged: , , , , | Leave a Comment »

راهی

Posted by ali1860 on June 6, 2008

 

 

 

راهی

از آلبوم معجزه خاموش (داریوش)

ترانه سرا: اردلان سرفراز

آهنگ: فرید زلاند

تنظیم: واهان

 

در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم

تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر

مرا پس از من بنویس، به هر کس از من بنویس

ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس

مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس

به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس

 

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو

میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو

 

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد

رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش

حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش

 

بگو حکایت مرا، قصه هجرت مرا

توشه ای از غزل ببخش، راه زیارت مرا

 

تو جان من باش و بگو، جانان من باش و بگو

 به یاد من باش و بگو، میلاد من باش و بگو

 

نفس اگر توان نداد، مرا دوباره جان نداد

به این همیشه ناتمام، زمان اگر امان نداد

تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو

بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو

بگو که مثل من کسی، به پای عشق سر نداد

از آن سوی آبی آب، خبر نشد خبر نداد

 

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو

میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو….

 

 

بعد از گل بیتا با ترانه ای از جنتی عطایی، این بار داریوش ترانه ای از اردلان سرفراز را برای فرزند کوچکش میخواند. پنجشنبه شب، راهی، با ویدئوی زیبایی به کارگردانی واهیک با هنرنمایی میلاد اقبالی از شبکه طپش پخش شد. یاد عکسی افتادم که روزی در منزل سعید از میلاد 5-6 ماهه دیدم. این برای دومین بار است که داریوش از فرزندانش در ویدئوها استفاده می کند. اگر خاطرتان باشد در ویدئوی  به بچه هامون چی بگیم نیز بیتا حضور داشت. یک ایده جالب در ویدئو این است که در انتهای آهنگ، میلاد (فکر میکنم 5-6 ساله) متن کامل ترانه را از روی کاغذ می خواند. این اثر به همراه ویدئوی آن بصورت مجزا از آلبوم آتی داریوش، جهت کمک به بنیاد آینه و از طریق اینترنتی عرضه میشود ayeneh.rahi-at-yahoo.com

داریوش این روزها به شدت دوست داشتنی تر شده است. در نگاهش شور زندگی موج می زند. کسانی که از نزدیک با او در تماس هستند میدانند که چقدر پر کار است، چقدر با اشتیاق و با جدیت اهدافش را دنبال می کند…. و چقدر می فهمد

  

 

 

 

 

 

 

  

Posted in Music | Tagged: , , , | 4 Comments »

به بهانه 14 خرداد

Posted by ali1860 on June 3, 2008

صبح که از خواب بیدار شدم، یادم افتاد که امروز 14 خرداد، فکرم رفت به 14 خرداد 68 و بهانه ای شد که به سالهایی که از عمرم گذشته فکر کنم. پیش خودم به تمام خاطرات مهم و غیر مهمی که از سالهای گذشته تو یادم مونده بود فکر کردم. خواستم ببینم مشخصاً از هر سال چه تصویری تو ذهنم مونده. یه لیستی شد مثل لیست پایین. بعضیهاش خیلی مضحک به نظر میرسه ، ولی از کلم بیرون نمیره.

.

.

.

1365 : تصاویر گنگی از دوران کودکی، مشخصاً سلام و علیکی با یکی از پسر عمه هام که همون سال شهید شد

1366: فرار به سمت تونلهای تاریکی که در زیر زمین ساخته شده بودند که به عنوان پناهگاه ازشون استفاده می شد، مشخصاً دبستان شهید محمد منتظری (اندیشه سابق) در محله اندیشه ( نزدیک چهار راه قصر)

1367: تصاویری از کلاسهای درس اول دبستان در شهریار، طالقان، آموزش دروس ابتدایی در تلوزیون

1368: روزی که امتحان ریاضی سال دوم دبستان به علت فوت امام کنسل شد

1369: شبهای فوتبال – جام 90 ایتالیا. مشخصاً بهرام شفیع

1370: گم کردن حدود 100 برگ عکس فوتبالیستها که با تلاش و پس انداز من و پسرعمه ام دونه دونه از توی آدامسها جمع شده بودند. در 2 روزی که بهنام به مسافرت رفت من در مسیر خانه تا بقالی گمشون کردم. از اون روز به بعد میتونم به جرأت بگم که چیز مهمی رو تو زندگیم گم نکردم.

1371: ——-

1372: مهران مدیری

1373: غربت. روز اسباب کشی از خیابان گرگان (نامجوی فعلی) به سعادت آباد

1374: روزهای آشنایی با پدیده هایی مثل محمود فرشیدی، سکولاریسم، لیبرالیسم، کلاسهای درس تحلیل سیاسی

1375: داریوش، داریوش، داریوش

1376: روزیکه یکی از دانش آموزان دبیرستان معلم (که زیر نظر فرشیدی و توکلی اداره میشد) جرأت کرد به همه بچه ها شیرینی بده. سوم خرداد. از مسیح آیتی سالهاست خبر ندارم.

1377: تصاویری از شادی بچه های دبیرستان در بلوار دریا. محمد گلزاری پرچم ایران رو گرفته بود دستش و ما هم دنبالش میدویدیم

1378: روز کنکور، 24 تیر، اکباتان

1379: بالا و پایین رفتن ازسربالایی علم و صنعت، آزمایشگاه، ریاضی، فیزیک، شیمی

1380: —–

1381: ساعت 3 صبح، صدا: یکی از بچه ها داره آواز میخونه از شجریان، نما: نمایی از کعبه از کنار غار حرا

1382: سفر علمی تفریحی با بچه های دانشکده به ارگ بم

1383: قطار، تهران-تبریز- تهران- تبریز- تهران- تبریز- تهران- تبریز- تهران- تبریز- تهران- تبریز

1384: اولین بار، اولین یار، اولین  دل دل دیدار….سینما گلریز

1385: برف، کولاک، روزهای همیشه خوش خوابگاه

 1386: همش خاطره است

Posted in General | Tagged: , | Leave a Comment »

فرهنگ لغت

Posted by ali1860 on June 2, 2008

مشمئز: ناخوش دارنده و رمنده  – فرهنگ دهخدا

مشمئز کننده: گزارشهای جواد خیابانی- اطلاعات عمومی 

Posted in General | Tagged: | Leave a Comment »