ترجمه كافكا در كرانه
Posted by ali1860 on June 13, 2008
هنوز تمام نشده، صفحه 400 از 600 هستم. كافكا در كرانه كتاب زيبائيست. جذاب و پركشش. انقدر خوب هست كه بتواني ترجمه عجيب غريب مهدي غبرايي را نديده بگيري. راستش قبل از خواندن كتاب يكي دوجا خوانده بودم كه اين ترجمه نقصهاي زيادي دارد ولي فكر كردم انقدر خوب هست كه براي من خواننده چندان مشكل جدي ايجاد نكند، و نكرد. اما اينقدر اين آقاي غبرائي چيزهاي عجيب و غريبي در آن گفته است كه هر از چندي ناخودآگاه حواست ميرود سمت ترجمه. از آنجا كه بنده متن ترجمه انگليسي كتاب را نخواندهام و نميدانم مترجم ما تا چه حد در بكاربردن بعضي عبارات و كلمات ثقيل در بخشهايي از كتاب اختيار داشته است، نمي توانم در مورد همه نكات مبهم ترجمه اظهار نظر كنم ولي دو مثال (كه در متن به واژه انگليسي آنها اشاره شده است) از دهها مورد موجود در ترجمه را في البداهه اينجا مياورم .
1- مورد اول شايد سليقهاي باشد و حتي اشتباه از من باشد اما من شخصاً با آن مشكل دارم. در ابتداي كتاب از نوعي غذاي رايج در ژاپن سخن به ميان ميايد به نام Rice Ball ، خود مترجم در پانويس صفحه مينويسد: يعني برنج پختهاي كه به صورت توپكي درآمده…، خوب شماي خواننده كه سالهاست انواع سريالهاي ژاپني در تلويزيون را ديدهايد و در كتابها خواندهايد انتظار داريد مترجم خوب چه اصطلاحي را بكار برد؟ كوفته برنجي! اما آقاي مترجم عبارت كته مشته (نوعي غذاي گيلكي) را جايگزين آن قرار داده. شايد آن غذاي ژاپني رايج دقيقاً كوفته برنجي نباشد و حتي به آن غذاي گيلكي نزديكتر باشد ولي من خواننده با آن كوفته برنجي خيلي راحت تر كنار ميايم.
2- جاي ديگر – كه نشان دهنده اوج فاجعه است- يكي از شخصيتها درباره تغييرات مفاهيم در زندگي بشر حرف مي زند و مي گويد: همه چيز مدام در حال تغيير است و زمان، زمين، مفاهيم، عشق، زندگي، اعتقاد، عدالت…..همهشان در سيلان و تبديلند. هرگز به يك شكل و يكجا نميمانند. تمام جهان مثل يك جعبه FedEx است.
تا اينجا مشكلي نيست. در اينجا مترجم ميبايست توضيح مختصري در مورد FedEx بدهد. هيچ دليلي ندارد كه همه ايرانيان در تحريم با اسامي جهاني معروفي مثل DHL و يا FedEx كه از معظم ترين شركتهاي پستي جهان هستند آشنا باشند و بفهمند كه بستههاي پستي اين شركتها با لوگوهاي معروفي با شتاب از اين سوي جهان به آن سوي جهان و با هواپيماها و ونهاي اختصاصي و شبكههاي توزيع گسترده در تمام شهرهاي جهان در حركت و سيلانند. اما مترجم ما كه اتفاقاً يكي از افراد ناآشنا با اين شركت بوده است، انقدر شتابزده كتاب را ترجمه كرده است ( واحتمالا كار به ويراستاري هم نرسيده است) كه حتي به خود زحمت نداده يك بار اين كلمه ساده را در ياهو، گوگل، و ساده تر از همه در ويكيپديا جستجو كند. كه نتيجه آن منجر به پانويسي كمدي شده است كه نهايتاً صبر مرا براي تعويق اين پست به پايان برد:
(FedEx) : به نظر ميرسد نوعي كاليدوسكوپ باشد كه در چرخش اشكال و رنگهاي گوناگون به خود ميگيرد.

Emad said
البته من بعید می دونم فدکس در زمان کافکا به شکل امروزی وجود می داشته اونم در دهاتی که کافکا درش زندگی می کرده. از طرف دیگه با اون توصیف ترجمه جهان مثل یک بسته پستی می مونه هم درست به نطر نمی آد.
علی: این بخش داستان با توجه به 50 و چندسالگی ناکاتا قطعا در دهه 90 داره سپری میشه. مسلما منظور از جهان ، جهان با تمام مفاهیم مربوطه هستش که مثل یه بسته پستی جای ثابتی نداره و سردرگمه
مسعود said
جالب اینجاست که از این کتاب چند تا ترجمه ی همزمان دراومده، علاوه بر غبرایی ، گیتا گرگانی و یک نفر دیگه هم کتاب رو ترجمه کردند ولی هیچ کدوم ترجمه ی کاملی نیستند
آرش said
تو كه با تبديل فداكس به يك كاليدوسكوپ ناقابل كاسهي صبرت لبريز شده اگر مي ديدي كه غبرايي خردل را با پارچ به خورد خواننده مي دهد چه كار مي خواستي بكني:
جيني گفت: «آنچه پيش روي من است مي بينم. اين شال گردن، اين خالهاي شرابي رنگ. اين ليوان. اين تنگ خردل.
به نقل از موجها صفحهي 291
آزاده said
سلام
آثار موراکامی رو نمی شه با هر ترجمه ای خوند بخاطر بافت به شدت سوررئال نوشته هاش
من این کتاب رو سال پیش با ترجمه ی خانم گیتا گرکانی مطالعه کردم
اشتباهات آقای غبرایی واضحتر از این دو مثال ساده است
اولین اشتباه در سطر اول کتاب پیدا می شه: وقتی کافکا با دوست خیالیش صحبت می کنه! آقای غبرایی اسم این موجود خیالی رو به ژاپنی آوردن و اصلا به مفهوم این اسم در سیر داستان توجه نکردن اما خانم گرکانی با هوشیاری این اسم رو به «پسر کلاغ» ترجمه کردن که به خواننده کمک می کنه تا سیر داستان رو بهتر بفهمه و بتونه بین عوامل مختلف ارتباط برقرار کنه.
اصلا ترجمه ی اسم کتاب به کافکا در کرانه اشتباهه محضه! چون کافکا در ساحله که خودش و گذشته اش رو پیدا می کنه نه در کرانه! کرانه دیگه کجاست!!؟
کافکا در ساحل یه رمان بی نظیره
امیدوارم اگه یه وقت دیگه حوصله کردین که بخونیدش برید سراغ ترجمه ی خانم گرکانی از نشر کاروان
راستی اگه علاقه مند به آثار مورکامی هستید می تونید برید سراغ کتاب کجا ممکن است پیدایش کنم، مجموعه ی داستان کوتاه، با ترجمه ی روان و زیبای بزرگمهر شرف الدین
موفق باشید
mehdi said
حرفاتون جالب بود اما باید چند نکته رو در نظر بگیرین: کرانه که همون معنای ساحل رو داره اگه یک کم فکر کنید. نکته دیگه این که آقای غبرائی در ادامه داستان اسم اون شخصیت خیالی رو که در واقع ضمیر ناخودآگاه کافکاست رو به درستی پسر زاغی معنا کرده. چون میدونید که کافکا در زبان اصلی به معنای زاغ یا زاغچه است نه کلاغ.
Farzaneh said
به نکته خیلی خوبی اشاره کردید. حالا جتی اگه آقای غبرایی و ترجمه های درخشانش رو فراموش کنیم، متاسفانه مترجم ها این نکته رو نادیده می گیرند که هشتاد درصد ترجمه تحقیق و مطالعه است وگرنه هر کودک غرهنگ لعت به دستی این طور ترجمه تواند
فريد سميعي said
آن يكي پرسيد اشتر را كه هي
از كجا ميآيي اي اقبال پي
گفت از حمام گرم كوي تو
گفت خود پيداست از زانوي تو
مریم اسحاقی said
سلام و تشکر از توضیحاتتون، من فکر می کنم ترجمه ی آقای غبرائی از دیگر ترجمه های موجود درخشان تر و گیراتر باشد.کتاب کجا می توانم پیدایش کنم با ترجمه ی آقای بزرگمهر شرف الدین نیز جالب است.
mehdi said
با نظر شما کاملاٌ موافقم
وقتی از موراکامی حرف می زنیم « تجربه های آزاد said
[...] ده چیزی که باید در مورد موراکامی بدانیم.سه – ترجمه ی کافکا در کرانه Posted by tajrobehayeeazad Filed in کتابهایی که می خوانم 6 Comments [...]
mehdi said
چند روزی میشه که کتاب کافکا در کرانه رو تموم کردم.کتاب فوق العاده ای بود. اما اصلاٌ موافق نیستم که ترجمه ضعیفی داره.اتفاقاٌ از اسم هوشمندانه ای که انتخاب شده که واج آرایی “ک” داره معلومه که ترجمه هوشمندانه ای انجام شده. چون بقیه مترجما عنوان کتاب رو کافکا در ساحل ترجمه کردن.
آرمین said
من هم موقع خوندن توضیح شاهکار آقای غبرایی در مورد فدکس اصلا باورم نمی شد که کسی که در خودش اینقدر توانایی می بینه که بشینه یک کتاب از موراکامی ترجمه کنه به خودش زحمت یک جستجوی ساده در مورد ترکیبات یا مفایمی که اطلاعی ازشون نداره نداده
و همین طور در مورد این چاپ حتمن باید به سانسور های وحشتناکی که در جایجای کتاب به چشم می خوره اشاره کرد که گرچه نمیشه خیلی زیاد به مترجم خرده گرفت ولی من واقعا انتظار داشتم که جایی در مقدمه ، مثل ترجمه های کتابهای کوندرا به این جرح و تعدیل ها اشاره بشه
شیدا نهضتی said
باید به چند نکته اشاره کنم
1- در مورد عنوان “کافکا در کرانه” : به نظرم این نام کاملا هوشمندانه انتخاب شده و باید دید مترجم دانایی مثل مهدی غبرایی چه واژه ای رو نزدیک تر به واژه ی انتخابی نویسنده؛ در فرهنگ لغات فارسی می دونند
2- در مورد “فد اکس”: نمی شه جا انداختن یک پاورقی رو دلیلی بر شتابزده عمل کردن یک کتاب 600 صفحه ای دونست؛ اون هم کتاب صغیلی مثل کتاب کافکا در کرانه! که خود مترجم هم در کتاب “پس از تاریکی” نوشته موراکامی اشاره کرده که این کتاب رو بهتره کسانی بخونن که نمی تونن کتاب صغیلی مثل کافکا در کرانه رو بخونن !
3 – درمورد استفاده از واژگان سخت و صغیل : باید بگم که می شه یک مفهوم پیجیده و اساسی در علم فیزیک رو با واژگانی ساده و کودکانه برای یک کودک توضیح داد و حتی برای فهم بهتر از پفک نمکی هم برای او مثال زد ! اما وقتی مخاطب شما یک فیزیکدان یا شخص عالم به علم فیزیک باشه، دیگه دایره ی واژگانتون روعوض می کنید! بهتره بگم اگر با واژگان انتخابی مترجم مشکل دارید بدونید مشکل از مخاطبه نه از مترجم و بهتره مخاطب بره کتاب “پس از تاریکی”رو بخونه
4- در کل کتاب خوبی بود ! اما مشکلی که من داشتم کتاب تا سفحه 400 جذاب بود ! اما رفته رفته از روند جذابیتش کاسته شد. این حس من ه ! اگه روزی که تا صفحه400 خونده بودم می خواستم چیزی در باب این کتاب بنویسم ؛ بسیار با الان که این کتاب رو کامل خوندم فرق می داشت
م.ف said
یکی ندونه فکر می کنه خانم نهضتی چه فرهیخته بزرگ و با کمالاتی هستند :ي کاش یک عکس از قفسه کتابخونه شخصی خودتان هم بیندازید تا روشن بشود جز کتابهای بچگانه و گروه سنی الف چیز دیگری پیدا نمی شود
علی said
صغیل ؟