“دکتر سروش به آغوش اسلام برگردد”
Posted by ali1860 on May 19, 2008
تا حالا شده درباره برخی نظریات خاص دینی در جمع عدهای از دوستان و فامیل صحبت کنید و با عکس العملهای عجیب و غریبی مواجه شوید و بیبینید کسانی از همفکران شما به ناگهان دربرابر شما گارد بگیرند؟ حتی عدهای پا را از این فراتر گذاشته و ترک مجلس کنند. واقعا چرا؟ چرا خیلی از ما، چه جوانها و چه پا به سن گذاشته ها نسبت به ورود به مباحث دینی و عقیدتی اینگونه ترس و واهمه داریم؟ فرض بر آن می گیریم که پیران مجلس عذرشان ازجانب خودشان موجهه است و میگویند بگذار این آخر عمری را با همان عقیده ای که 80-90 سال با آن زندگی کردهایم بگذرانیم، اما عذر جوانترها چیست؟ البته این واکنشهایی که ذکر کردم بیشتر در میان قشر کم مطالعه جامعه مشاهده می شود ولی من با افراد تحصیلکرده و بعضاً روشنفکری هم برخورد داشتام که تا بحث به جاهای باریک میکشد رنگشان می پرد و هر آن از این وحشت دارند که بلایی از آسمان در آن لحظه بر سرشان نازل شود!
راستش عدم بازتاب مناسب بحثهای بسیار بسیار مهم جاری بین دکتر سروش و مخالفانش مرا بیشتر به فکر انداخت. ادعا نمی کنم که خیلی از وبلاگها را گشتهام اما هرچه لینکها را دنبال کردم رسیدم به همان رفرنسهای اصلی.
درباره خود ادعاها و گفته های سروش ( و همفکران وی) اظهار نظر نمیکنم تا از بحث خارج نشویم و بک گراند منفی و مثبت ایجاد نشود. بحث من ان است که شاید این مباحث با این وسعت انتشار برای اولین بار در طول تاریخ به جریان افتاده باشد. یعنی اگرچه بسیاری از علمای گذشته باب بحث را گشوده باشند ولی قبول کنید که تعداد مخاطبین آنها به این اندازه نبوده است. البته میشود اینگونه نتیجه گرفت که جامعه ما هنوز هم آمادگی پذیرش چنین انقلابات عقیدتی را ندارد. اما صحبت بر سر آنست که بخش وسیعی از جامعه تحصیلکرده ما نیز علیرغم اینکه بر این نکته واقف است که بسیاری از مشکلات جامعه ریشه در ضعفهای عقیدتی دارند اما هیچ تلاشی در جهت موشکافی این ضعفها نمیکند. خستگی از وضعیت سیاسی و اینکه حرف آخر در این مباحث را روحانیت میزند و … دلایل جامع و کاملی نمی تواند باشد. آنچه مشاهده میشود تردید است و تردید است و تردید.
بسیاری از جوانها را میبینیم که از صبح تا شب یک مجموعه از انواع منکرات مسلم را با لذت و مهمتر از آن آگاهانه انجام می دهند ولی در مقابل نظریات جدید دینی آنچنان گارد میگیرند که گویی ذات دین در تک تک سلولهای آنها ریشه دوانده است و اساسا انسان با این پرسش مواجه می شود که پس کاربرد دین در جامعه چیست؟ اگر قرار باشد دیندار باشیم و به آشکارا اصول آن را زیر پا بگذاریم پس چه نیازیست به دین؟ این که نیازی هست یا نه موضوع این بحث نیست، صحبت در مورد انسانهاییست که به این سوال پاسخ مثبت می دهند و بر خلاف آن رفتار می کنند.
حال پس از این مقدمه طولانی که جهت آمادگی ذهنیتان باید بیان می کردم، صمیمانه پیشنهاد می کنم به این صفحه سری بزنید و با سعه صدر حداقل 3-4 مقاله مهم آن را به دقت و سر فرصت مطالعه کنید و اندکی (شاید 1-2 ساعت) به این بهانه به برخی باورها و عقاید خود بیاندیشید.
خلاصه داستان از این قرار است که عبدالکریم سروش در مصاحبهای با خبرنگاری خارجی عنوان می کند که کتابی را که ما امروزه قرآن مینامیم تماماً گفتار پیامبر است. این گفتگو با موجی از اعتراضات از سوی روحانیون و حتی برخی محققان روشنفکر مواجه می شود. سروش در مصاحبه ای با روزنامه کارگزاران سعی می کند با بیانی نرمتر از موضعش دفاع کند و …. آیت الله سبحانی از روحانیون معروف در نامه ای به سروش وی را به راه راست فرا می خواند و سروش هم در مقابل به استنادات سبحانی پاسخ می دهد و این بحث حساس و مهم همچنان ادامه دارد.
ترتیب مهمترین مطالب:
مصاحبه اول سروش
مصاحبه سروش با کارگزاران
نامه اول آیت الله سبحانی
پاسخ اول سروش - بشر و بشیر
نامه دوم آیت الله سبحانی
پاسخ دوم سروش – طوطی و زنبور
دزدكي said
يادم باشه برات تعريف كنم شراب چه جوري حروم شد
اسلام و حقوق همجنسگرایان حتمآ بخوانید said
این هم بحث دیگری با سروش و کدیور و دوستان روشنفکر مذهبی در باره حقوق بشر و اسلام
حتمآ بخوانید چون موضوع حقوق همجنسگرایان و اسلام از زاویه جدیدی در ایا گفتار مطرح شده که سزاوئار آفرین است.
نویسنده آن اکبر گنجی است
لینکش هم این است:
Linke matlabe gangi ke 3 bakhsh hastesh:
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/07/073616.php