با سلامی دوباره
Posted by ali1860 on April 29, 2008
یک- سه سال پیش که کرکره جامپ کات رو کشیدم پایین گفتم که موقت میرم، الانم که برگشتم-با همون شور و شوق شش هفت سال پیش- می خوام بمونم. البته تو این یکی دو ساله یکی دو بار یواشکی اومدم بنویسم که تو همون پست اول و دوم گیرپاژ کردم. فهمیدم که نمی تونم بدون جار و جنجال و واسه در و دیوار بنویسم. یعنی برخودم کشف کرده ام که بر خلاف اون شخصیتی که تو برخوردهای رو در رو دارم و به سختی نظر خودمو بروز میدم و حتی حوصله ابرازشو هم ندارم ولی تو نوشتن اصلا رودربایستی با کسی ندارم….بگذریم
دو- اون موقعها طبق تعریف وبلاگ عمل میکردم و رسالت وبلاگ رو جمع آوری لینکهای مختلف و ارتباط دادن مخاطبان با اونها می دونستم. اما الان دیگه به حول و قوه بالاترین ، دیگه این نیاز کمتر حس میشه (اگرچه هنوز هست). واسه همین این دفعه یه ذره از فرم مینیمالیستی عکس و بیت و لینک (یادتونه؟ چه دورانی بود!) دور میشم (ولی هنوز اونها رو چاشنی کار میکنم، گفته باشم که فردا گیر ندید یموقع!) و سعی می کنم تو پستها نظرات و دیدگاههای شخصیمو بریزم وسط میدون تا هم خلق الله آگاه بشن هم این تفکرات فریز شده یه کمی هوا بخورن و به قول دوستان غبار روبی بشن. او کی؟
سه-جا داره اینجا از همه کسانی که تو این چند سال منو تشویق کردند که دوباره بنویسم صمیمانه تشکر کنم . به جز خانم همسر که حسابش از بقیه جداست باید از چند نفری یاد کنم که این اواخر دوباره منو وسوسه کردند: عبد و رضا و لیلی
لیلی نیکونظر said
داریمت برو داریمت
ali said
are baba darimet ma inym dige