P O V

A Rush of Blood to The Head

Archive for April, 2008

من، سهند و ماجراهای اخیر

Posted by ali1860 on April 30, 2008

 

بچه های کوه آلپ

 

 دانشگاه صنعتی سهند تبریز بدون شک از نظر علمی جزو یکی از 10دانشگاه برتر ایران محسوب میشود. این را نه از آن بابت می گویم که خودم سه سال از عمرم را در آن پایگاه به سر بردم بلکه طبق آمار قبولیهای ارشد آن دانشگاه و سطح تحقیقات علمی و پژوهشی یکی دو رشته خاص آن دانشگاه عرض می کنم. اما علت این موفقیت را می توان در عوامل متعددی جستجو کرد. اول از همه موقعیت صنعتی شهر تبریز است، تنوع صنایع موجود در تبریز از شکلات سازی و صنایع غذایی تا صنایع ماشین آلات سنگین و از سوی دیگر پتروشیمی تبریز موجب آن شده است که این دانشگاه از پشتوانه مالی و علمی خوبی برخوردار باشد. از سوی دیگر حضور موسس این دانشگاه در شورای عالی انقلاب فرهنگی و همچنین حضور یکی از مدیران ارشد صنعت نفت و برخی نیروهای دیگر در هیئت مدیره این دانشگاه این امتیاز را برای دانشگاه داشته است که بتواند در رشته های خاص در مقاطع بالا دانشجو بپذیرد. اما این عوامل هیچکدام به تنهایی برای پیشرفت علمی یک دانشگاه کافی نیستند. کما اینکه بسیاری از مراکز علمی کشور از این پشتوانه ها برخوردارند. باید توجه داشت که تعداد دانشجویان رتبه تک رقمی در آزمون سراسری ارشد که از این دانشگاه به سمت دانشگاههای شریف و تهران و … پرواز می کنند به شدت رو به افزایش است. اما برای اینکه علت اصلی این پدیده مشخص شود باید مختصری در مورد موقعیت جغرافیایی این مکان مقدس مطالعه کنیم.

 

 

عکس هوایی از دانشگاه صنعتی سهند

 

شهر جدید سهند شهرک کوچکیست در 20 کیلومتری جنوب غربی شهر تبریز بر روی دامنه ارتفاعات کوه سهند، در کناره جاده اسکو ، نرسیده به کندوان. با اتوبوسهای دانشگاه طی این مسافت از مرکز شهر تبریز در حدود 40-45 دقیقه زمان می برد. از سوی دیگر با گذشت یک تا دو ماه از شروع سال تحصیلی (اواخر آبان ماه) در حالیکه مردم در تهران هنوز با تی شرت در خیابان پرسه می زنند، اولین برف زمستانی در سهند شروع به بارش می کند و بدون اغراق تا اوایل اردیبهشت از پنجره خوابگاهها ( که در همان محل دانشگاه و در بالای تپه قرار دارند) سفیدی زیبایی مشاهده می شود. اینها را اضافه کنید به وضعیت زندگی مردم خونگرم تبریز که ساعت 8 شب کرکره ها را پایین می کشند و شهر در امن و مان فرو می رود. البتها آن بنده خداها تقصیری ندارند، زمستانهای تبریز صفای بخصوصی دارد. کم نیستند تعداد شبهایی که دمای شهر سهند به  20 درجه زیر صفر می رسد. بنابراین دانشجویان چاره ای ندارند که هر دو هفته و یا در نهایت هرهفته پنجشنبه یا جمعه شب را به شهر بروند و اندکی تفریح کنند. این تفریح عبارتست از طی 1 ساعت راه ( با احتساب ترافیک عصرانه) از سهند تا تبریز ، مقداری پیاده روی در چهار راه آبرسان ( چهارراهیست معمولی، در نزدیکی دانشگاه تبریز) و تماشای مردم (که اکثرا دانشجویان دانشگاههای تبریز هستند) و در نهایت صرف یک عدد کباب بناب و یا دیزی و یا پیتزا و سپس طی مسافتی تا رسیدن به آخرین سرویس اتوبوسهای دانشگاه ( در ساعت هشت و نیم شب).

از سوی دیگر، مدیران حاکم بر این دانشگاه که صرف نظر از نیت خیر یا سوئشان آدمهای جالبی هستند، از هیچ اقدامی در جهت محدود کردن فعالیتهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی فروگذاری نمی کنند. معمولا ریاست دانشگاه یکی از اساتید جوان دانشگاه را مسئول معاونت فرهنگی کرده و اتفاقا سعی در انتخاب بنده خدایی می کند که چندان علاقه ای به مسائل فرهنگی و سیاسی نداشته باشد، سپس منتظر می شود تا دانشجویان اعتراض کنند و پس از آن آن دانشجویان را به کمیته انضباطی فرا می خواند و این داستان ادامه دارد…. جهت بیان اوج فاجعه تنها به دو مثال کوچک سینمایی برایتان بسنده میکنم:

کانون فیلم وعکس دانشگاه اقدام به پخش هفتگی فیلمهای ایرانی در دانشگاه نمود. نوبت به فیلم محشر «شبهای روشن» رسید. با اینکه تبلیغات آن انجام شده بود ولی روز موعود اعلام شد که معاونت فرهنگی دانشگاه ترجیح داده است که فیلم اکران نشود. علت: جناب استاد اعلام کردند که شب گذشته فیلم را در منزل تماشا کرده اند و به شدت فیلم را کسالت آور و بی مفهوم یافته و اواسط فیلم خوابشان برده است و اعلام کردند که برای شارژ روحیه دانشجویان بهتر است فیلمهای مفرحی  مثل عروس خوش قدم و یا قلقلک و …اکران شود. در مورد دیگری همزمان با حضور جعفر پناهی در تبریز، قرار بر آن شد که فیلم دایره اکران گردد. باز هم معاونت جدید فرهنگی دانشگاه در روز موعود دستور لغو مجوز صادر کرد. علت: آقای استاد جوان (!) اعلام کردند که شب قبل اقدام به تماشای فیلم در منزل نموده اند اما در اواسط فیلم به شدت از همسر خود خجالت کشیده اند و فیلم را قطع کرده اند!.

 

خلاصه، دانشجویان این دانشگاه خسته از تلاش روزانه برای برخورداری از حداقل امکانات رفاهی، تمام تلاش خود را معطوف به خواندن و خواندن و خواندن می کنند تا هر چه سریعتر واحدهای دوره کارشناسی را بگذرانند و به مقطع بالاتر بروند و حاصل آن همان است که در نتایج اعلام شده از آمار قبولی این دانشگاه منتشر شده است. سهند چند سال است رتبه برتر قبولیهای ارشد را در بین دانشگاههای کشور دارد.

خوشحالم که بالاخره این تحصن پایان یافت. بارها از نزدیک شاهد این مراسم بوده ام. مدیران از درب پشت دانشگاه ورود و خروج می کنند و اخبار دانشجویان را از اینترنت پیگیری می نمایند. اما اخبار سقوط اخلاقی بوجود آمده در دانشگاه -که در اخبار رسمی دچار سانسور شد- به شدت مرا در شوک فرو برده است. علت آن اما چندان دور از عقل نیست. در حقیقت دانشجویان با حفظ عقاید و سلایق خود به طریقی این 4 سال رادر چنین شرایطی تحمل می کنند و  می روند دنبال زندگیشان ولی کارمندان چطور؟! کارمندانی که در چنین شرایط و محیطی کار می کنند و بنابر خصوصیات کارمندان دولتی (بویژه درشهرستانها) زندگی دو گانه ای را تجربه می کنند و شب هم تنها صفحه حوادث روزنامه ها را با ولع می بلعند مسلما تاب تحمل چنین فشارهایی را ندارند. فروپاشی اخلاقی که شاخ و دم ندارد.     

 

Posted in General | Tagged: , | 3 Comments »

با سلامی دوباره

Posted by ali1860 on April 29, 2008

 

یک- سه سال پیش که کرکره جامپ کات رو کشیدم پایین گفتم که موقت میرم، الانم که برگشتم-با همون شور و شوق شش هفت سال پیش- می خوام بمونم. البته تو این یکی دو ساله یکی دو بار یواشکی اومدم بنویسم که تو همون پست اول و دوم گیرپاژ کردم. فهمیدم که نمی تونم بدون جار و جنجال و واسه در و دیوار بنویسم. یعنی برخودم کشف کرده ام که بر خلاف اون شخصیتی که تو برخوردهای رو در رو دارم و به سختی نظر خودمو بروز میدم و حتی حوصله ابرازشو هم ندارم ولی تو نوشتن اصلا رودربایستی با کسی ندارم….بگذریم

 

 

دو- اون موقعها طبق تعریف وبلاگ عمل میکردم و رسالت وبلاگ رو جمع آوری لینکهای مختلف و ارتباط دادن مخاطبان با اونها می دونستم. اما الان دیگه به حول و قوه بالاترین ، دیگه این نیاز کمتر حس میشه (اگرچه هنوز هست). واسه همین این دفعه یه ذره از فرم مینیمالیستی عکس و بیت و لینک (یادتونه؟ چه دورانی بود!) دور میشم (ولی هنوز اونها رو چاشنی کار میکنم، گفته باشم که فردا گیر ندید یموقع!) و سعی می کنم تو پستها نظرات و دیدگاههای شخصیمو بریزم وسط میدون تا هم خلق الله آگاه بشن هم این تفکرات فریز شده یه کمی هوا بخورن و به قول دوستان غبار روبی بشن. او کی؟

 

 

 

 

سه-جا داره اینجا از همه کسانی که تو این چند سال منو تشویق کردند که دوباره بنویسم صمیمانه تشکر کنم . به جز خانم همسر که حسابش از بقیه جداست باید از چند نفری یاد کنم که این اواخر دوباره منو وسوسه کردندعبد و رضا و لیلی

 

 

Posted in General | 2 Comments »

Politik

Posted by ali1860 on April 28, 2008

 

Chris Martin

Politik

From: A Rush Of Blood To The Head

By: Coldplay

Look at earth from outer space
Everyone must find a place
Give me time and give me space
Give me real, don’t give me fake
Give me strength, reserve control
Give me heart and give me soul
Give me time, give us a kiss
Tell me your own politikOpen up your eyes
Open up your eyes
Open up your eyes
Just open up your eyes

Give me one, cause one is best
In confusion, confidence
Give me piece of mind and trust
Don’t forget the rest of us
Give me strength, reserve control
Give me heart and give me soul
Wounds that heal and cracks that fix
Tell me your own politik
Open up your eyes
Open up your eyes
Open up your eyes
Open up your eyes
Just open up your eyes

And give me love over, love over, love over this, ahhh
And give me love over, love over, love over this, ahhh

Posted in Music | Tagged: | 1 Comment »